تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...
درباره ما
حرف هایی از جنس آرامــــــش
نویسنده
آماروبلاگ
» کل بازدید : 918441
» تعداد کل پست ها : 2231
» آخرین بروز رسانی : یک شنبه 4 شهریور 1397 
تعداد نظرات : 63 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 8 آبان 1394  عدد
جستجو
نظرسنجی
وبلاگ عطــــــــر خدا را چطور ارزیابی میکنید؟

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
نوای وبلاگ
امارگیر وبلاگ
مترجم وبلاگ

امکانات دیگر وبلاگ



زندگی جبر است یا اختیار؟
+ نویسنده نازنیـــــــــن در سه شنبه 29 فروردین 1396  3:15 PM | نظرات(0)

عارفی راپرسیدند:
زندگی به جبراست یابہ اختیار؟

پاسخ داد:
امروزرابه اختیاراست تاچه بکارم
اما فرداجبراست
زیرا کہ بہ اجبار باید درو کنم هر آنچه بہ اختیار کاشتم




تغییر
+ نویسنده نازنیـــــــــن در جمعه 25 فروردین 1396  3:00 PM | نظرات(0)

اگر میخواهی
 میوه درختی بهتر شود ،
باید آن درخت را
از ریشه تقویت کنی .
اگر به دنبال
بهبود چیزهای مشهود
در زندگیت هستی ،
باید آنچه که به چشم
نمی آید را تغییر بدهی ...




قضاوت
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 24 فروردین 1396  3:08 PM | نظرات(2)

خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم، اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم.
چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود.
امتحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع، مورد قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم قرار می گرفت.


ادامه مطلب

دشواری زندگی
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 24 فروردین 1396  3:00 PM | نظرات(0)

زندگی
‎دشوارترین امتحان است.
‎بسیاری از مردم مردود می‌شوند
‎چون سعی می کنند
‎از روی دست هم بنویسند،
‎غافل از این که
‎سوالات موجود در برگه‌ی هر کسی فرق می‌کند

‎میلان کوندرا




زيبا زندگے کن...
+ نویسنده نازنیـــــــــن در دوشنبه 21 فروردین 1396  3:02 PM | نظرات(0)

بہ خودت بنگر
در درونت چشمہ اے از قدرت نہفتہ است و چنانچہ بدان بنگرے
همواره خواهد جوشید


ادامه مطلب

اندکی تامل
+ نویسنده نازنیـــــــــن در یک شنبه 20 فروردین 1396  3:11 PM | نظرات(0)

سرانجــام روزے
به حکمت همه اتفاقات
زندگیتان پی خواهید برد
پس فعلابه سردرگمی هابخندید
ازمیان اشکهــالبخندبزنید
وهمواره به خودتان یادآوری کنید
پشت هرحادثه ای دلیلــے
نهفته است.




تقدیر و تغییر
+ نویسنده نازنیـــــــــن در شنبه 19 فروردین 1396  3:05 PM | نظرات(0)

ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦﮐﻪ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﺨﻔﯽ ﮐﺮﺩ .ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﺎﻥ ﻭ ﻧﺪﯾﻤﺎﻥ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯﮐﻨﺎﺭ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺘﻨﺪ .ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﻫﻢ ﻏﺮﻭﻟﻨﺪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺷﻬﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪﻧﻈﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ .ﺣﺎﮐﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻋﺠﺐ ﻣﺮﺩ ﺑﯽ ﻋﺮﺿﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﻭ .


ادامه مطلب